|
آن زمان که دوستمان دارند. ................لجبازی میکنیم. وهزار بار بر از آنچه از دست رفته افسوس میخوریم.
اين آخرين تلاشمه واسه به دست آوردنت اين دل و عاشقش نکن اگه منو دوست نداري
نرو نزار که بد از اين دنيا به عشق شک بکنه
مرگ دلم پای تویه اگه ازش گذر کنی لب تر کنی رفیقم کافیه با ما سر کنی
don`t tell me now tp feel
.
نمي دانم چرا اين گونه هست؟ وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني اما ،دلت بسته به مهر ديگري است. بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري.. که دلش پيش تو نيست....
نمي خواهي معشوق مرا بشناسي؟! معشوق من آن بالاست، ستاره اي که هر شب ديوانه تر از پيشم مي کند. ستاره اي که با هر نگاهش با من عشق بازي مي کند، خوب گوش کن. معشوق من همان ستاره سهيلي است که يک شب از آسمان دلم رد شد! نفهميدم چه شد، ولي مهرش به دلم نشست.
|
|

ا افسوس ان زمان که باید دوست بداریم ...کوتاهی میکنیم.





